تو دنیایی که جای آرزوهاست ، کسی جز تو منو عاشق نمی خواد ، بیا تا تکیه گاه من تو باشی ، دلم مثل خودت تنهای تنهاست .
 

منم عاشق ، مرا با غم سازگار است / تو معشوقی ، تو را با غم چکار است .

 

ساکنان دریا بعد از مدتی صدای امواج را نمی شنوند و چه تلخ است قصه ی عادت .
 

رسم ما آوارگان ترک وفای دوست نیست / رسم ما دریا دلان خشکیدن احساس نیست / ما محبت را به نام دوست ارزان میکنیم / تا صداقت زنده است ما هم رفاقت میکنیم .

 


مثل کبریت کشیدن در باد دیدن تو دشوار است ، من که به معجزه ی عشق ایمان دارم ، میکشم آخرین دانه ی کبریتم را در باد ، هرچه بادا باد !


 

شاید اون دلی که از تو گله میکنه ، گلش از این باشه که محبت رو از دستای تو میخواد  ، نه اینکه تو دستای دیگران دنبال محبت بگرده .

 

تو را انگار یک جا دیده بودم
/ میان خواب و رویا دیده بودم / نگاهت همچو شبنم آشنا بود / گمانم بین گلها دیده بودم .


آشنایان کهن را خبری از دل تنهایم نیست / غم دل با که بگویم که کسی یادم نیست !


 
نوشتم حرف دلم تا تو بخوانی / که چون دورم ز تو دردم بدانی / به غیر از تو کسی را دوست ندارم / بمیرم گر مرا ازخود برانی